کارون
مثل تمام لباس شخصیهاعطش برای حفظ امنیت استمثل تمام سالها، گرد و خاکپیامآور هجرت است…شط که خشک شود،دیگر به رفیقم نمیگویم:ببین آپارت...
محسن محمدپور
شیارهاخیرهاند،خیرهامبه شیارهاتو نیز خیره شوکه میان هر شیارچند نهر خون جاری شده از…
...
درباره یک انسان
در اتاق بازداشت خواهم گفت،در حمام،در اسطبل،زیر شکنجه،در اسارت… در سنگدلی غل و زنجیرها:هزار هزار گنجشکبر شاخههای قلبممیآفرینند...
رودی که از تشنگی میمیرد
در اینجا رودی بود…با دو کرانهو مادری آسمانی که او را از ابرهای مقطر شیر نوشاندرودی کوچک با جریانی آرامسرازیر شده از فراز کوهکه چونان مه...
زیانهای مـــــا
زیانهای مـــــا: هر روز دو تا هشت شهید،و ده زخمی و بیست خانـــــهی ویران شدهو پنجـــــاه درخت زیتون پایمـــــال شده،علاوه بر نقص ساخت...
فراموشی
پیش از آنکه برویبه من بگو فراموشی راکجا میفروشند،و کجا میتوانم رخسارپیشین خود را بیابمو چگونه میتوانم به خود بازگردم؟
برشی از شعر...
مشتاقانه میمیرم
مشتاقانه میمیرمدر آتشیا آویخته به داریا به تیغی نشسته بر گلواما محال است بگویم:عشقمان گذشت و پایان یافتعشقمان نمیمیرد…
#محمود_دروی...
انتظار
در انتظار، وسواسِ احتمالاتِ گوناگون مرا فرا میگیردشاید کیف کوچکش را در قطار فراموش کرده،و نشانیام با تلفن همراهش گُم شده استو دلزده...