اشعار عدنان الصائغ, ترجمه‌ها

قلبم

برای مرد نادانی که "قلبم" نام دارد… چه زمان آرام خواهم گرفت؟ چه کسی این دلتنگی و گریه و پرسه‌زنی را برایم به ارث گذاشته است؟ روحم شهری متروکه است، در جست‌وجوی مرمت کننده‌ی خویش… شماره گیرِ تلفن را می‌چرخانم
ادامه مطلب