انتظار
در انتظار، وسواسِ احتمالاتِ گوناگون مرا فرا میگیردشاید کیف کوچکش را در قطار فراموش کرده،و نشانیام با تلفن همراهش گُم
در انتظار، وسواسِ احتمالاتِ گوناگون مرا فرا میگیرد
شاید کیف کوچکش را در قطار فراموش کرده،
و نشانیام با تلفن همراهش گُم شده است
و دلزده شده و گفته: او را از بارش نمنم باران نصیبی نیست
و شاید کاری فوری برای او پیش آمده یا راهیِ جنوب شده، که آفتاب را به تماشا بنشیند،
و سپیدهدمان تماس گرفته و مرا نیافته،
که من رفته بودم برای شبنشینیمان
گاردنیا و دو بطری شراب بخرم.
و شاید با همسر سابقش بر سر خاطرهها
کارش به مشاجره کشیده،
و سپس سوگند خورده که دیگر به دیدارِ
مردی نرود که با خاطرهسازی تهدیدش کند.
و یا شاید در مسیر آمدنش به سوی من
با تاکسی تصادف کرده است
و سیارهها در کهکشان او بیفروغ گشتهاند
و همچنان با مسکن و خواب مشغول درمان است.
و یا شاید قبل از خارج شدن از خویش
به آینه نگریسته و دو گلابی بزرگی
که بر حریر تنش موج انداختهاند را حس کرده است
سپس آه کشیده و مردّد شده و گفته:
آیا کسی جز من لیاقت زنانگیام را دارد؟
و یا شاید ناگهانی، عشق پیشینِ خود
را دیده است
عشقی که هنوز از او رها نیافته است
و همراه او به صرف شام رفته است
و یا شاید مرده است،
که مرگ همچون من، ناگهان عاشق میشود
و مرگ همچون من، از انتظار بیزار است…
#محمود_درویش
ترجمهی #سعید_هلیچی